![]() من ياسمين 16ساله از همدان یه عاشق برای عاشقان می نویسم امید وارم خوشتون بیاد هرچند جالب نباشه
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
تیر 1386
خرداد 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
فریدون مشیری
گیسو کمند سلام عاشقانه سیستم اف آ عشق نیایش جان حرمت عشق من یاس سپید عشق خفن نورالمهدی ((عج)) کد آهنگ برای وبلاگ آیسا توهمی تاب بنفشه آقا سعید شایان نجاتی طلسم شدگان فهيم شفيق عشق خدايي نيوشا جون راز تنهايي پايان ثانيه ها عاطفه عزيزم أقا ميثم(آخرين برگ) :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
ياسمين
زندگی در گرانی است به هر کس ندهندش پر طاووس قشنگی است به کرکس ندهندش سلام دوستان عزیز من خوبین؟ چه خبرا؟ خوش می گذره؟ من که اصلا جدیدا خیلی بی حوصله شدم واسه همینه که اینقدر دیر آپ کردم ببخشید من اینقدر بی حوصله و آروم شدم که حد نداره حتی یکی از هم کلاسی هام امروز بهم گفت که خیلی ناراحت می شه که من اینقدر آروم شدم و با کار کسی کار ندارم می گفت تو حتی جدیدا کارهای نمایندگیت رو هم انجام نمی دی البته کاش نمی گفت چون امروز فهمیدم چقدر فرق کردم راست می گفت من این مدت نه دفتر حضور غیاب رو بالا می برم و نه در مورد فرم بچه ها به دفتر اطلاع می دم و نه با کار همه کار دارم میگفت این یاسی خوب نیست و برای این که بخندم گفت همونجوری پاچه گیر و سگ خوبه اما جالبه که این هم کلاسی من که حتی باهاش تا حالا خیلی صمیمی نشدم این رو فهمیده اما لوزا نه یادتونه؟ لوزا بهترین دوست من بود اما حالا چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من رو توی ردیف سوم ول کرده رفته نشسته ردیف اول براش هم مهم نیست که من اون پشت دارم افسرده می شم بهش اس ام اس زدم که امید وارم دوستای جدیدت ارزش این رو داشته باشن که به خاطرشون دوست قدیمیتو ول کردی زنگ زد که منظورت چیه و گفتم که خودت خوب می دونی گفت خوب تو هم بیا جلو من هم قبول کردم به شرطی که من وسط بشینم و لبه نشینم امروز که خواستم برم جلو اومد برام جا باز کنه نفری که لبه می شینه و با اومدن من راه رفت و اومد رو تنگ می کنه قبول کرد که بره جلو اما بغل دستیش پشتش رو کرد به لوزا که نمیرم که نمیرم اعصابمون خورد شد (من و لوزا) و به پر و پای هم پیچیدیم لوزا میگه دلیلش که من ناراحت شدم نیست دلیلش لوسی منه میگه من لوسم حالا هم قهر کردیم خیلی ناراحتم نمی دونم که چی کار باید بکنم دارم به این فکر می کنم که خوبه این وبلاگ رو دارم که توش خودم رو سبک کنم از طرف دیگه یه نفر(یه پسر) چند وقتیه که ذهنم رو به خودش مشغول کرده اما فکر این که قبول کنم که باهاش باشم خیلی آزارم میده افسردگی از یه طرف و مصیبت درس خواندن از طرف دیگه حتی دو روز بعد از عاشورا رو هم گواهی دکتر گرفتم و مدرسه نرفتم ای خدا یا خودت بگو چی کنم عاطفه جان لینکت کردم حلال نمی کنم بی نظر برین
|