تبليغاتX
ياسمين
ياسمين
زندگی در گرانی است به هر کس ندهندش پر طاووس قشنگی است به کرکس ندهندش
هم نفس

ای که طوفان در دلم انگیختی

تو مرا از نو به عشق آمیختی

ای دو چشمت رنگ دشت سوخته

آتشی در جان من افروخته

رخت عشقی بر تن عریان من

بوسه هایت نم نم باران من

 

باز کن آغوش خود ای هم نفس

بی نیازم کن دگر از همه کس

تا بگویم راز عشق در گوش تو

حل شوم در گرمی آغوش تو

ای که طوفان در دلم انگیختی

تو مرا از نو به عشق آمیختی

ای نفس هایت نسیم سبزه زار

سقف خانه پر شد از عطر بهار

 

در حریم بستر سوزان تن

می تپد چون قلب تو بر قلب من

می شکافد پوست من از شور عشق

می تراود از نگاهم نور عشق

می دود خون در رگ من با شتاب

از تب داغ تنم در التهاب

می فشارد قلب من را اسم تو

جسم من جاری شده در جسم تو

ای نفس هایت نسیم سبزه زار

سقف خانه پر شد از عطر بهار

گاهی از من عاشقانه یاد کن

تو به یادم بوسه ای بر باد کن

 

باز کن آغوش خود ای هم نفس

بی نیازم کن دگر از همه کس

تا بگویم راز عشق در گوش تو

حل شوم در گرمی آغوش تو

ای که طوفان در دلم انگیختی  

تو مرا از نو به عشق آمیختی

ای نفس هایت نسیم سبزه زار   

سقف خانه پر شد از عطر بهار    

|+| نوشته شده توسط س.م در 85/09/09 ساعت 13:27 |