![]() من ياسمين 16ساله از همدان یه عاشق برای عاشقان می نویسم امید وارم خوشتون بیاد هرچند جالب نباشه
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
تیر 1386
خرداد 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
فریدون مشیری
گیسو کمند سلام عاشقانه سیستم اف آ عشق نیایش جان حرمت عشق من یاس سپید عشق خفن نورالمهدی ((عج)) کد آهنگ برای وبلاگ آیسا توهمی تاب بنفشه آقا سعید شایان نجاتی طلسم شدگان فهيم شفيق عشق خدايي نيوشا جون راز تنهايي پايان ثانيه ها عاطفه عزيزم أقا ميثم(آخرين برگ) :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
ياسمين
زندگی در گرانی است به هر کس ندهندش پر طاووس قشنگی است به کرکس ندهندش خدا رو دوست دارم
خدا رو دوست دارم چون ای دیش همیشه روشنه! خدا رو دوست دارم چون به همه پی ام ها جواب می ده! خدا رو دوست دارم چون حرف های مردم رو سند تو ال نمی کنه! خدا رو دوست دارم چون هیچ کس رو ایگنور نمی کنه!
این قطعه ی ادبی پریشب به ذهنم آمدوبر رویکاغذ نوشتم یه بار خوندنش خالی الطف نیست راستی لینک قبلی درست شد برین بهش و داستان دل شکستگی من رو بخونید داستانی عاشقانه
مدت هاست که یکه وتنها در این پهن دشت تنهایم نه گلی رو به سوی من دارد و نه منرو به سوی گلی گلی هم اگر داشته باشد با امتحان من روی گردان می شود امروز دیدم که چه گل ها وغنچه هایی را پرپر کردم دیدم که دشت پر است از گل برگ هایی که من باسنگدلی از ساقه جدا کرده ام ودیگر هیچ گلی از ترس پرپر شدنش رو به سویم نمی آورد دیگر هیچ گلی ............دیگر هیچ غنچه ای و من یکه وتنها در این پهن دشت تنها مانده ام و خود هم رو به سوی گلی ندارم بار خدایا این چه سرنوشت شومی است آخر به کدامین گناه به درگاهت مگر دل سوخته ی عاشقی را زخم بیشتر زدم؟ مگر من بر او زخم بی مرهم زدم؟ پس چرا؟.......این چیست؟............سرنوشت من! فقط منتظر یک گل دیگر هستم...گلی بی خار که او هم مرا زخم نزند و به تقدس پروردگارم قسم دیگر او را پرپر نخواهم کرد بار خدایا یک گل یک غنچه یک نگاه دیگر بار خدایا فقط گلی دیگر آه.................................. فقط گلی دیگر لطفا محبت بورزید
من هستم
سلام به همه اون دوستان عزیزی که زحمت کشیدن و در پست قبل نظر گذاشتن
متاسفم که نبودم اما الان دوباره اومدم اما این یاسی با یاسی همیشه فرق داره دیگه سر حال نیست دیگه دل و دماغ هیچ بگو و بخندی رو نداره حتی دستش به نوشتن نمیره خیلی اتفاقات افتاده که باید براتون بگم در مورد کلاس زبان در مورد مدرسه و۰۰۰ اینقدر برای ترم پائیزه پا فشاری کردیم که با این که ۸ جلسه از کلاس معلم زبانم آقای خلیلی گذشته بود گرفتمون امروز هم برام کلاس جبرانی گذاشته اما حیف دیگه اون خلیلی که می گفت من فقط با کلاس شما اینقدر صمیمیت دارم نیست اصلا گرم نمی گیره مدرسه هم تبصره ممنوعیت معلم مرد که خورد انگار دنیا رو روی سرم خراب کردن من دیگه دبیر فیزیک مورد علاقه ام رو نمی دیدم اما مدیرمون مجوز گرفتو یه معلم دیگه آورد که اصلا با تدریسش هیچ کس هیچی بلد نبود کلاس های بعد از ظهر هم یه معلم دیگه اینقدر رفتیم دفتر و اومدیم تا برامون با هاش کلاس گذاشتن و اگه من باهاش کلاس نمی رفتم فیزیک ۱ هم نمی شدم اما الان شدم ۲۰ یه اتفاق بد دیگه هم افتاده که نمی تونم اینجا بنویسم بیایین آدرس زیر www.etefaghbarayeyasy.blogfa.com
|