تبليغاتX
ياسمين
ياسمين
زندگی در گرانی است به هر کس ندهندش پر طاووس قشنگی است به کرکس ندهندش
سلام بچه ها

ممنونم از همتون که بهم سر زده بودید

واقعا مهربونید

برای اون هایی هم که ازم ایراد گرفته بودند

باید بگم که این وبلاگ برای تخلیه ی منه و نه چیزی دیگه

دوستون دارم

و متاسفم که یه مسافرت ۳.۴ بهم خورده باید برم ارومیه

امید وارم وقتی بر گشتم وبلاگم پر باشه محبتbachehyasamin

 

|+| نوشته شده توسط س.م در 85/04/27 ساعت 13:37 |

مادرم روزت مبارک
سلام

امروز خیلی شارژم

آخه دیدم که معلممون خیلی هم بد نیست

تازه اون اولین معلم زنیه که من باهاش سازگاری دارم

راستی بچه ها یعنی دختر خانوم ها روزتون مبارک

امید وارم برای خرید کادو زیاد جیبتون درد نگرفته باشه

اگه گرفته هم زیاد مهم نیست معمولا روز تولدت جبران میشه

یه شعر برای مادر می نویسم و میرم

*****************************************

چیزی هست که دانه ی زیر خاک را گیاه میکند

توده یسنگ خرد را ماه می کند

روز را به شب پیوند میزند

شب را پر از جاده و راه می کند

یک طلسم نو که درخت خشک را برگ می دهد

به یک شاعر غم زده شعر های قشنگ می دهد

دفتر نقاشی روز را باز می کند

دست آفتاب قوطی رنگ می دهد

دفتر مرا ولی یک صدای گرم پر از آفتاب می کند

این ترانه ی عجیب که حتی سنگ را طلای ناب می کند

برای من لالای فرشته ای ایست مهربان که کودک خسته اش را خواب می کند

*******************************************************

یادتون نره به مادر ها و مادر بزرگ های از دنیا رفته سر بزنید55

 

|+| نوشته شده توسط س.م در 85/04/25 ساعت 14:54 |

سلام بچه ها

امید وارم خوب و خوش و سر حال باشید

ببخشید ولی باید بگم فعلا بی خیال عکس بشید

امروز اینقدر حالم گرفته که همینجوری از روی بی کاری دارم می نویسم

دلیلش هم فقط یه چیزه این که خواب دیشبم تعبیر شده

قبل از این که خوابم رو بگم باید بگم که گفتن دبیر فیزیک سال گذشته ام می گن شده دبیر

فیزیک سال بعد برای رشته ریاضی فیزیک

اما من دیشب خواب دیدم که نشده و روز اول مهر که با بچه های یه سال پاین تر کلاس داشت

من دیدمش و از روی حسادت به بچه های سال پیینی داشتم گریه می کردم که از خواب پریدم

و چشمام خیس بود

حالا امروز اولین جلسه کلاس زبان ترم تابستانم بود رفتم سر کلاس و دوتا غریبه هم اومدن و تازه

معلمم عوض شده بود

همه می دونن من با معلم زن سازش ندارم اما برامون معلم زن از سنندج آوردن

خوشگله ابوهاش تاتو موهاش خوشرنگ ناخن هاش فرنچ

اما خوب به اندازه ای که دبیر قبلی آقای خلیلی رو اذیت می کردم نمیشه این رو اذیت

کنم بنا براین دوسش ندارم

اصلا وقتی اومد سر کلاس انگار دنیا رو سرم خراب شده

سر کلاس هم دائما حرفها و متلک هایی که بهم می گفت یادم می اومد

به خدا اگه لوزا پیشم نبود گریه می کردم

اصلا حوصله ندارم

خدا حافظ

 

|+| نوشته شده توسط س.م در 85/04/17 ساعت 18:28 |

سلام

امروز یه تصمیم جدید گرفتم

اونم اینه که دفعه ی بعد عکس خودم و دوستامو براتون بذارم

زیاد نمی تونم بنویسم کار دارم فردا هم احتمالا آپ نمی کنم

همینطور حلال نمی کنم کسی رو که بیاد و نظر نده

بای

|+| نوشته شده توسط س.م در 85/04/14 ساعت 16:36 |

سلام

دیروز یه اتفاق خیلی جالب افتاد

من یه سی دی آهنگ گذاشتم و رفتم آشپزخانه کار داشتم

صداش رو هم خیلی بلند کرده بودم  بابا هم خونه نبود یعنی من و مامان تنها بودیم

مامان هم پای کامپیوتر بود

 صداشو بلند کردم و کنترل رو هم رو به تلویزیون گذاشتم روی میز

همینجوری توی آشپزخونه سرم به کارم بود و داشتم با آهنگی که گذاشته بودم حال می کردم

که دیدم صداش کم شد همچین با عجله برگشتم که با مامان یه دعوای حسابی با مامان بکنم که

دیدم هیچ کس اون جا نیست اما این قسمتی که مشخ کننده ی مقدار صدای تلویزیونه زوشه و

کم هم شده 

با عجله دویدم به مامان گفتم تو کردی گفت نه

حالا هم از دیروز تا حالا توی این فکرم که خونمون جن داره؟

|+| نوشته شده توسط س.م در 85/04/12 ساعت 13:36 |

سلام عزیزان

امید وارم که خوب باشید

و ممنونم از تمامی کسانی که سر زدند

توی پست قبلی یه آقایی به نام سپهر برتون اومده بود کامنت گذاشته بود

كه اگه عكس احمدي نژاد رو نمي ذاشتي بهتر بود

من هم جوابش رو دادم كه اين يه شوخي بين من و مامان و خاله ها و دوستام

كه من دائما ميشينم مي گم از اين پسر خوشتيپ تر و خوشگل تر كي ديده (خداييش خوشگله مگه نه؟)

بعد ميدونيد چي نوشته؟

بازم سلام. کم پیش میاد برای کسی دو بار کامنت بذارم. اما لازم دیدم یه حرفی رو بزنم. تو مختاری که هر کسی رو دوست بداری. اما پیشنهاد می کنم کسی رو دوست داشته باشی که لایق باشه. تو هنوز این یارو رو نمی شناسی و مثل هزار تا آدم ساده دیگه، گول خوردی. سعی کن چشمات رو باز کنی و حقایق رو ببینی، نه رویاها رو.
زنده باشی

من هم براش نوشتم

. من هم کمتر پیش میاد برای کسی دو بار کامنت بزارم
2.پس سعی کن دو ثانیه طاقت بیاری تا بخونیش
3. من ساده نیستم و همه این حرفا یه شوخی و تفریحه
4. تو اگه اون مطلب رو خونده باشی به واقعیت پی می بری
5. من شاید حتی بیشتر از تو اون رو بشناسم
6.من چشمام بازه
7.و رویایی هم نیستم
8. این حرف ها هم شاید همش برای مسخره کردن اون باشه
9.چون من دائما از قیافه اش و زیباییش حرف می زنم
.10 سعی کن اون مطلب رو بخونی
11. حق پشت و پناهت

حالا شما چي ميگيد لطفا بنويسيد

منتظر نظرهاي گرمتون هستم

همتون رو دوست دارم باي

|+| نوشته شده توسط س.م در 85/04/11 ساعت 13:28 |

سلام

خوبيد

امروز داشتم راجع به يه چيز فكر مي كردم اعتقاد آدم آخه من خيلي دوست دارم كه نماز نمي خونن روزه خيلياشون نمي گيرن اما عجيب ادعاي اسلام دارن

نمي دونم بايد بهشون چي بگم اوايل دوستيمون سعي كردم بهشون توضيح بدم از شون بخوام ولي انگار نه انگار كه من با اونا حرف مي زدم

اما اين اواخر چيزي از يكي دوتاشون ديدم كه شاخ كه سهله داشتم دوتا دم هم در مي آوردم

يه روز يكي ازم خواست عكس هاي كربلا رو براش ببرم تا ببينه اون كه ديد دوستام هم خواستن كه ببينن

ووقتي چند تا از اون چند نفر عكس ها رو نگاه مي كردن خوب زير نظر داشتمشون

يكيشون وقتي به عكس حرم ها مي رسيد دستش رو روي سينه اش قرار مي داد و سلام مي گفت در حالي كه من ميدونستم كه اكثرا نمازش رو به موقع نمي خونه

يا همين موقع امتحانا اون دائما قرآن به دست مي اومد سر جلسه و هي دعا مي خوند

يا يكي ديگشون در حالي كه هميشه نماز صبحش رو نمي خونه نذر كرد كه اگه معدلش خوب بشه هر روز توي تعطيلات بره نماز جماعت اما الان كه خيلي وقته تعطيل شده خبري از مسجد نيست بار ها باهاش حرف زدم در مورد نماز صبحش گفت مامانم بيدارم نمي كنه اما نمي دونم به مامانش بگم يا نه در صورتي كه خانوادگي نسبتا مذهبي اند نه اينكه مامانه دوست نداشته باشه دخترش نماز بخونه

راستي در مورد اين دوستم براي بازي بدمينتون مي اومد بيرون تا با هم بازي كنيم من هم يه روز شرط كردم كه اگه دفعه ي بعد مانتو نپوشه من ديگه باهاش كاري ندارم و اولين بار كه پوشيد باباش بهش گفت ديگه بي مانتو بيرون نره(آخه اين دوست من از نظر جسه خيلي ريز نقشه طوري كه خواهرش كه امسال ميره كلاس دوم راهنمايي هنوز با بليز شلوار مياد بيرون)

نمي دونم با اين دوستام چي كنم يه راهنمايي كنين لطفا

راستي ببخشيد كه يه چند روز ننوشتم آخه اين كامپيوترم مريض شده بود برده بودمش دكتر

باي

|+| نوشته شده توسط س.م در 85/04/08 ساعت 16:51 |

سلام

چطوریا

من خوبم تو چطوریا

فیلم زیبایی بود حیف شد که تموم شد مگه نه؟

به هر حال دوست داشتم آمارم بالا می رفت

ولی مثل اینکه خیلی ها میان وبلاگ ما و برامون نظر نمی زارن(محبت نمی ورزن)

امید وارم پست بعدی انشا الله حسابی بخندونتتون

یه سر هم به این دوست من بزنید

در پناه حق

محبت ياس به شما

|+| نوشته شده توسط س.م در 85/04/05 ساعت 19:1 |

سلام

واقعا متاسفم که یه مدت نبودم اما الان دوباره اینجام

می خوام از امروز جدا بنویسم آخه یه مسافرت ۲ .۳ رفتم

امروز که برگشتم هنوز خونه نرسیده خیلی خوشحال شدم آخه دوستم از تهران اومده بود لیلی دخختر با حالیه امروز حتی بالا نیومدم تمام مدت دم در با هم تعریف می کردیم

با احمدی نژاد اومده بود یعنی اون روز و خورده بود به ترافیک

آخ اینقدر دلم گرفته از کی تا کی نشستم گفتم احمدی نژاد بیاد همدان وقتی اومد من گذاشتم رفتم تهران جاخالی نباشش ای دل غافل

راستی قبلا ننوشته بودم من این رئیس جمهور رو خیلی دوست دارم واز نظر من خیلی خوشگله

اشتباه نکنید نه که مسخره کنم اما واقعا دوسش دارم

اون روز هم همه می گفتن یاسی که اینقدر دوسش داره چرا راضی شد بره؟

راستی خاله هام هم با مامانم به آقای احمدی نژاد می گن دوست یاس

اصلا من و دوستام وتی می خوایم راجع بهش حرف بزنیم می گیم دوست پسر من (دوستام میگن تو)

خیلی حرف دارم که بزنم اما شرمنده با ید برم همه رو دوست دارم

بای

 دوست من

|+| نوشته شده توسط س.م در 85/04/03 ساعت 13:52 |