![]() من ياسمين 16ساله از همدان یه عاشق برای عاشقان می نویسم امید وارم خوشتون بیاد هرچند جالب نباشه
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
تیر 1386
خرداد 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
فریدون مشیری
گیسو کمند سلام عاشقانه سیستم اف آ عشق نیایش جان حرمت عشق من یاس سپید عشق خفن نورالمهدی ((عج)) کد آهنگ برای وبلاگ آیسا توهمی تاب بنفشه آقا سعید شایان نجاتی طلسم شدگان فهيم شفيق عشق خدايي نيوشا جون راز تنهايي پايان ثانيه ها عاطفه عزيزم أقا ميثم(آخرين برگ) :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
ياسمين
زندگی در گرانی است به هر کس ندهندش پر طاووس قشنگی است به کرکس ندهندش آدرس جدیدم
خدا حافظ
سلام به همگي اين وبلاگ رو مي خوام از سر بنويسم اگه مي خواين بازم دستنوشته هاي خودم رو بخونيد آدرس جديدش رو توي پست بعد مي ذارم اين بار مي خوام در مورد همه چيز بنويسم بنويسم و دوباره ............................. دوباره همون ياسي سال پيش بشم كه همه مي گفتن كه خبلي روون مي نويسه يا شايد اون ياسي دوران راهنمايي بشم كه هر زنگ انشا اول همه داوطلب مي رفت و آخرين نوشته هاش رو مي خوند نوشته هايي كه چند بار معلما ازم مي پرسيدن كار خودت بود نوسته هايي كه همه ي بچه ها دوست داشتنشون حتي خوندنشون هم دوست داشتن ياسي كه متن ها رو با عشق مي نوشت و با عشق مي خوند ياسي كه 3 سال تمام مجري تمام برنامه هاي مناسبتي مدرسه بود و تمام برنامه ها رو مچ مي كرد حالا چي با اين نظام جديد كه هيچ ساعت انشايي نداره و ياسي خيلي وقته نمي نويسه چي مي تونم بگم به غير اين كه اين نظام آموزشي در اين مورد(حذف ساعت انشا) داره به همه خيانت مي كنه وبعد كلاس هاي مديريت دولتي اينقدر شلوغه كه براي نوشتن يك نامه ي ساده كارمندان دولت بايد دوره هاي چندين ساعته ببينن بگذريم متن وبلاگ جديد يه چيزي تو مايه هاي عشقه يك سري دست نوشته از عشق و علاقه و جدايي............................ و فاصله اميد وارم تو نوشتنش موفق بشم و اونو بهتر از اين وبلاگ كنم وباز اميد وارم رفيقان شفيقي كه اين مدت تنهام نذاشتن اونجا هم تنهام نذارن هرچند مي خوام اون وبلاگ رو برا دل ديوونه ي خودم بنويسم دعا كنين موفق شم راستي دوستان عزيز خوبي و بدي اگه ديديد حلال كنيد منوببخشين خواهش مي كنم دارم مي رم مكه 5 تير مي رم ولي قول مي دم قبلش يه پست توي وبلاگ جديدم بذارم دوست بدارييد شايد كه فردايي نباشد به اميد ديداري دوباره ياس_____ي
به افتخار وزودت به وبلاگم آپ می کنم
سلام و معذرت به خاطر تاخیر در آپ کردن وبلاگم
دوستان عزیز و رفیقان شفیق به خاطر یک سری اتفاق در زندگی که از بعد ولنتاین پیش اومد نتونستم وبلاگم رو اپ کنم ولی قول می دم که جبران کنم این هم که امروز عزمم رو جزم کردم و نوشتم اینه که ممکنه یه عزیز امشب به وبلاگم سر بزنه که امید وارم برام نظر بزاره منظورم شماست جناب بهرامی راستی امروز اسمت رو جزو دعوتشدگان به اردوی تیم ملی توی اینترنت دیدم http://www.iransport.net/News/asp/Detail_News.asp?id=30447 لطف کن به پست های قدیمی وبلاگم هم سر بزن می دونم خوشت می آد و فعلا بای
مبارک باشه
سلام
روز عشقتون مبارک البته هرچند که مال ما ایرونی ها نیست اما خوب من امروز مدرسه دیدم که همه دارن به هم کادو میدن دلم خواست بهتون تبریک بگم امید وارم که روز عشق ایرونی ها ۲۹ بهمن هم به همتون خوش بگذره حرفی برای گفتن ندارم الان از کلاس فیزیک معلم مورد علاقه ام اومدم و حسابی خسته ام امروز باز با لوزا مشکل پیدا کردم و این رو فقط برای عشقم می نویسم لوزا جان یا شاید بهتره بنویسم همسر آقای ک.....ن ر.....و نمی دونم که الان کجایی اما بابت هدیه ای که امروز بهم دادی خیلی ممنون لطف کردی امید وارم بیست و نهم جبران کنم آخه تو بچه خارجی ما همچنان ایرانیم تو بزرگ شده ی اونوری ما چی؟ تو مرام اونوری ها رو داری ما چی؟ بازم ممنون بابت اون نینی که بهم دادی حالا چی می تونم بگم جز این که ......................... بابا به خدا دوست دارم می فهمی دوست دارم اما تو چی هنوز دوستم داری اگه این ها رو خوندی آماده باش شب بهت زنگ می زنم
شعری از رهی معیری شعری که خیلی دوسش دارم
یاری که مرا کرده فراموش تویی تو
با مدعیان گشته هم آغوش تویی تو صد بار بنالم من و آن یار که یک بار بر ناله ی زارم نکند گوش تویی تو ما زهره و خورشید به یکجا ندیدیم خورشید رخ و زهره بناگوش تویی تو در کوی غمت خوار منم زار منم من در چشم دلم نیش تویی نوش تویی تو ما رند خرابیم و تویی میر خرابات ما اهل خطاییم و خطا پوش تویی تو مدهوشی و مستی نه گناه دل زار است چون هوش ربای دل مدهوش تویی تو خون می خوری و لب به شکایت نگشایی همدرد من ای غنچه خاموش تویی تو صیدی که تو را گشته گرفتار منم من یاری که مرا کرده فراموش تویی تو آغوش رهی بهر تو خالی چو هلال است باز آی که شایسته ی آغوش تویی تو حلال نمی کنم بی نظر برین
به شام بي ستاره ام كسي نظر نمي كند كه در نگاه سرد شب پرنده سر نمي كند صداي پاي او دگر نيست به گوش خانه ام كزين سراي بي نشان كسي گذر نمي كند صداي گريه هاي من به گوش دل نمي رسد كه گريه هاي بي صدا دگر اثر نمي كند شروع خسته را ببين دل شكسته را ببين دهان بسته را ببين اشك خبر نمي كند
در اين سراي پر ز غم نگاه كن به غير غم يكي سلام آشنا به رهگذر نمي كند
هواي برگ مي كند دل خزان گرفته ام و اين خزان گرفتگي ز دل سفر نمي كند
سكوت ماند و خستگي غرابت و شكستگي تپش بر اين گرفتگي گذر مگر نمي كند
سلام دوستان عزیز من خوبین؟ چه خبرا؟ خوش می گذره؟ من که اصلا جدیدا خیلی بی حوصله شدم واسه همینه که اینقدر دیر آپ کردم ببخشید من اینقدر بی حوصله و آروم شدم که حد نداره حتی یکی از هم کلاسی هام امروز بهم گفت که خیلی ناراحت می شه که من اینقدر آروم شدم و با کار کسی کار ندارم می گفت تو حتی جدیدا کارهای نمایندگیت رو هم انجام نمی دی البته کاش نمی گفت چون امروز فهمیدم چقدر فرق کردم راست می گفت من این مدت نه دفتر حضور غیاب رو بالا می برم و نه در مورد فرم بچه ها به دفتر اطلاع می دم و نه با کار همه کار دارم میگفت این یاسی خوب نیست و برای این که بخندم گفت همونجوری پاچه گیر و سگ خوبه اما جالبه که این هم کلاسی من که حتی باهاش تا حالا خیلی صمیمی نشدم این رو فهمیده اما لوزا نه یادتونه؟ لوزا بهترین دوست من بود اما حالا چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من رو توی ردیف سوم ول کرده رفته نشسته ردیف اول براش هم مهم نیست که من اون پشت دارم افسرده می شم بهش اس ام اس زدم که امید وارم دوستای جدیدت ارزش این رو داشته باشن که به خاطرشون دوست قدیمیتو ول کردی زنگ زد که منظورت چیه و گفتم که خودت خوب می دونی گفت خوب تو هم بیا جلو من هم قبول کردم به شرطی که من وسط بشینم و لبه نشینم امروز که خواستم برم جلو اومد برام جا باز کنه نفری که لبه می شینه و با اومدن من راه رفت و اومد رو تنگ می کنه قبول کرد که بره جلو اما بغل دستیش پشتش رو کرد به لوزا که نمیرم که نمیرم اعصابمون خورد شد (من و لوزا) و به پر و پای هم پیچیدیم لوزا میگه دلیلش که من ناراحت شدم نیست دلیلش لوسی منه میگه من لوسم حالا هم قهر کردیم خیلی ناراحتم نمی دونم که چی کار باید بکنم دارم به این فکر می کنم که خوبه این وبلاگ رو دارم که توش خودم رو سبک کنم از طرف دیگه یه نفر(یه پسر) چند وقتیه که ذهنم رو به خودش مشغول کرده اما فکر این که قبول کنم که باهاش باشم خیلی آزارم میده افسردگی از یه طرف و مصیبت درس خواندن از طرف دیگه حتی دو روز بعد از عاشورا رو هم گواهی دکتر گرفتم و مدرسه نرفتم ای خدا یا خودت بگو چی کنم عاطفه جان لینکت کردم حلال نمی کنم بی نظر برین
تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد
سلام امروز یک ساله شد
این یک سال من با هاش خیلی حال کردم با معرفت بود و راز دار خیلی چیزها رو که نمی شد به هر کی بگم بهش میگفتم خیلی تغییرات توش به وجود آوردم خیلی چیزا توش نوشتم و الان یکساله شده و رو به روی من و شماست آره درسته وبلاگ من امروز ۲۹ آذر ماه ساعت ۱۳.۵۹ دقیقه یکساله شد تولدش مبارک امید وارم امسال هم بتونم توش بنویسم راستی از دوستانی که سر زدن تشکر می کنم ومی گم این وبلاگ تا حدود یک ماه دیگر بسته است
هم نفس
ای که طوفان در دلم انگیختی تو مرا از نو به عشق آمیختی ای دو چشمت رنگ دشت سوخته آتشی در جان من افروخته رخت عشقی بر تن عریان من بوسه هایت نم نم باران من باز کن آغوش خود ای هم نفس بی نیازم کن دگر از همه کس تا بگویم راز عشق در گوش تو حل شوم در گرمی آغوش تو ای که طوفان در دلم انگیختی تو مرا از نو به عشق آمیختی ای نفس هایت نسیم سبزه زار سقف خانه پر شد از عطر بهار در حریم بستر سوزان تن می تپد چون قلب تو بر قلب من می شکافد پوست من از شور عشق می تراود از نگاهم نور عشق می دود خون در رگ من با شتاب از تب داغ تنم در التهاب می فشارد قلب من را اسم تو جسم من جاری شده در جسم تو ای نفس هایت نسیم سبزه زار سقف خانه پر شد از عطر بهار گاهی از من عاشقانه یاد کن تو به یادم بوسه ای بر باد کن باز کن آغوش خود ای هم نفس بی نیازم کن دگر از همه کس تا بگویم راز عشق در گوش تو حل شوم در گرمی آغوش تو ای که طوفان در دلم انگیختی تو مرا از نو به عشق آمیختی ای نفس هایت نسیم سبزه زار سقف خانه پر شد از عطر بهار
خدا رو دوست دارم
خدا رو دوست دارم چون ای دیش همیشه روشنه! خدا رو دوست دارم چون به همه پی ام ها جواب می ده! خدا رو دوست دارم چون حرف های مردم رو سند تو ال نمی کنه! خدا رو دوست دارم چون هیچ کس رو ایگنور نمی کنه!
|